تبليغاتX
جواب
جواب
سلام
هنوز نفس دارم...

بازم میام!

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 15:53 |

محبت
از محبت تلخها شیرین شود

وز محبت مسها زرین شود

از محبت دردها صافی شود

وز محبت دردها شافی شود

از محبت خارها گل می شود

وزمحبت سرکه ها مل می شود

از محبت سنگ روغن می شود

بی محبت موم آهن می شود

از محبت حرن شادی می شود

وزمحبت غول هادی می شود

از محبت نیش نوشی می شود

وز محبت شیر موشی می شود

از محبت شقم صحت می شود

وز محبت قهر رحمت می شود

از محبت مرده زنده می شود

وز محبت شاه بنده می شود

اما یادتون باشه، اگه محبت می کنید، منتظر محبت نباشید. بعضی وقتا همچین آتیش به دلتوون می زنن که کلاً می خواین قید محبت کردن رو بزنید.

واسه دل خودتون و برای خدا محبت کنید. همین و بس!

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در چهارشنبه یکم دی 1389 ساعت 10:30 |

تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن

همه چی آروومه تو به من دل بستی

این چقدر خووبه که تو کنارم هستی

همه چی آروومه غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه ، تو به احساس من

همه چی آروومه  من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا  به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلوومه

من چقد خوشبختم همه چی آروومه

 

تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی  دوباره خوابم کن

بگو این آرامش  تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست  

همه چی آروومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا   به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلوومه

من چقدر خوشبختم همه چی آروومه

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در شنبه سوم بهمن 1388 ساعت 15:6 |

طفلی من - طفلی دلم ....
زوركي نخندعزيزم ميدونم اومدي بازي
نميخوام اين آخرين بازي زنديگم ببازي
خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشتست
از منم مي گذره اما به دلت چاله نسازي

اومدي بشكني بشكن از من ساده چي مونده
قبل تو هركي بوده تمام تاروپود سوزونده
توام ازيكي ديگه سوختي مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو و دل وباقي احساسي كه مونده
دل ما اونقده پارست بودنش مرگ دوبارست
آسمون سينه ما خيلي وقت بي ستارست
هميني كه باقي مونده واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكهامو بردن
آخرينشم توبكن
نمي خوام بگذر عمري خسته شي واسه فريبم
يقتونميگره هيچكس آخه من اينجا غريبم
بزن وبروعزيزم مثل هركس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد
نفرتتواز غريبه سر يك غريب خراب كن
خنده
كوتاهم رو بيا گريه كن عذاب كن
مهمم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاشه
باقي دلم يه مشت خاك همينم مي خوام نباشه
ازنگاهات خوب مي فهمم كه تو فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن من غريب و تو غريبه
دل ما اونقده پارست بودنش مرگ دوبارست
آسمون سينه ما خيلي وقته بي ستارست
هميني كه باقي مونده واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكهام بردن آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذر عمري خسته شي واسه فريبم
يقتو نمي گيره هيچكس آخه من كه با خودم غريبم
بزنو برو عزيزم مثل هر كس كه زدوبرد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در شنبه سوم بهمن 1388 ساعت 8:31 |

غيرت!!!

ميز كارتوون رو با خودكاري كه توي دستتون داريد خط خطي يا كنده كاري مي كنيد،‌ يا نه نسبت به اوون احساس مسئوليت مي كنيد و با اينكه اموال شخصي شما نيست اما ازش مراقبت مي كنيد؟

از خوونه كه مي خوايد بريد بيرون كولر يا بخاريتوون رو روشن مي ذاريد - هموونجوري كه اگه تووي خونه باشيد- و پيش خودتوون مي گيد كه پولش رو پرداخت مي كنيد يا نه احساس مسئوليت مي كنيد نسبت به روشن يا خاموش گذاشتن وسايل و از سرمايه ملي - كه جديداً تبش همه رو گرفته و واقعاً هم ملي نيست!!!- مراقبت مي كنيد.

نمي دوونم كلاً‌ مي خوام بدوونم نظرتوون در مورد احساس مسئوليت چيه؟ حالا بيشتر در مورد وسايل و اينا هم نيست. منظورم نسبت به آدم هايي هست كه باهاشوون در ارتباطيد. نسبت به كسايي كه حتي توووي خيابوون از كنار هم رد مي شيد. اگه كسي بخوره زمين دستش رو ميگيرد يا به اموون خدا ولش مي كنيد؟

اين در مورد غريبه هاست. در مورد خوونوادتوون چي؟ چه حسي داريد؟ به نظرم كه بايد شديداً احساس مسئوليت كنيد. به خصوص اگه مرد هستيد در مورد خانووم هاي خوونوادتوون. به خصوص خانووم خودتوون. نه كه فكر كنيد زن ها نمي توونن از خودشوون مراقبت كنن يا احتياج به آقا بالا سر دارند. اما نمي دونم چه جووري بگم، نياز به يه پشتوانه دارن كه بدوونن حواسش بهشوون هست!

خيلي وقت بوود ازين حرف هايي كه نمي توونم بنويسم رو نگفته بوودم. آدم خيلي چيزا يه وقتايي تووي ذهنش هست اما نمي توونه پيادشوون كنه و راحت حتي به زبوون بياره چه برسه به نوشتن. خلاصه آقايوون محترم يه كم نسبت به خانووماتوون غيرت داشته باشيدو بد چيزي نيست!!!

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 9:11 |

دلم برای بابام خیلی تنگ شده ....
 

نمی رسه به تو حتی صدای من .....

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 8:28 |

رای من کجاست؟
سلام

خیلی وقت هست که اینجا نیومدم. یعنی راستش رو بخواهید وقتش رو پیدا نمی کنم. اما امرووز اوومدم با اینکه بازهم وقت نداشتم.

اوومدم بپرسم از اوونایی که می دونن- رای من کجاست؟

آقای منتخب خوشحال باش چون دیگه هیچ وقت نمی رم رای بدم.

 خوشحال باش چون دیگه حتی به اوونی که لیاقت داره نمی تونم اطمینان کنم.

 خوشحال باش که فریبم دادی.

خوشحال باش که ازم سوء استفاده کردی.

خوشحال باش چون ۴ سال دیگه تونستی سر پستت بمونی و بلاهایی بدتر از همیشه سرمون بیاری.

تو این ۴ سال چه کاری واسه من نوعی کردی؟

سر کار تونستم برم؟

سر خونه زندگیم تونستم برم؟

ساعت ۹-۸ شب به بعد با آرامش تو خیابون تونستم برم؟

ارزونی شده و تونستم خونه بگیرم؟

خونه متری ۹۰۰ تومن رو کردی متری ۳ ملیون بعد کردی متری ۲ ملیون و ۸۰۰ گفتی ارزونی شده!!!!

زعفرون ۳ هزار تومنی شد ۲۴ هزار تومن!!

اینه اوون همه چیزایی که قرار بود برامون آماده کنی؟

امیدوارم هم توی این دنیا و هم توی اوون دنیا بتونی جوابگو باشی.

امیدوارم اوون دنیا دیگه ازین خبرا نباشه که با حقه بازی خودت رو محبوب مردم نشون بدی.

اما بدون که مسئولی- مسئــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول!

 

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 10:6 |

نو شد یا نشد بالاخره!!!!

یک ماهی از نوشدنش میگذره.

نمی دونم من نو شدنش رو حس نمی کنم یا واقعا نو نشده و فقط اسم عوض کرده.

برای  نو شدن و حس کردن اوون نمی دونم باید چی کار کرد. حتما باید یه کاری می کردم که نکردم!!! همیشه من کارایی رو که باید بکنم نمی کنم!!! و کارایی رو می کنم که نباید بکنم!!! البته همیشه همیشه هم نه ها! اما خووووب!

شماها چطورید؟ چه وکنید؟ شما حس کردید نو شدنش رو؟ خودتوونم نو شدین؟ یا چطوریاست؟

یادم رفته چی باید بنویسم!!!

کم کم یادم میاد!

 

بازم میام. سلام مخصوص هم دارم واسه ارباب با وفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.

درود بر همگیه شما.

بازم میام ان شاءا...

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 15:2 |

من هستم....

سلام

من در حال گذرووندن مرحله پیچیده ای در زندگیم هستم!!! یعنی یکی از مراحل پیچیده در زندگیم.

بعد از باز شدن این پیچ حتما مثل سابق میام. دنبال یک پیچ گشتی خووبم. پیداش کنم میام.

من میام

 حتما میام

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 15:22 |

دارم میام... دارم میام...
 

سلام به همه اونایی که بودن و الان نیستن و اونایی که نبودن و الان هستن!!!

 

من به همین زوودیا برمی گردم.

دلم مچاله شده برای نوشتن... میترسم دیر کنم مدادم هم گم بشه.

ارباب وفا ممنونم که مدادم رو تیز کردی...

میام...

|+| نوشته شده توسط نـــــانــــا در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 11:53 |